تبليغاتX
مـبــــــــــــهم ترین ابهام
سلام بچه ها من دیدم وقتی من احساساتمو بیرون میریزم کسی نظر نمیده اما وقتی یه پستم عکس داشته باشه بیشتر نظر میدید از این به بعد دیگه پست بدون عکس نمیزارم

واقعا چه دوره زمونه ای شده.آدم تو حیاط خونشم باید چشاشو ببنده که این صحنه های سکسی  رو نبینه.آخه مگه شما خونه ندارید؟ پس خدا شبو واسه چی آفرید ؟ در انظار مردم؟

Ohoh

بدون شرح!

بابا می خواستم یکی دیگه از عکسای سکسی شونم پخش کنم تا آبروشون بیشتر بره اما تینی پیک باز نمیشه.شانس اوردن تازه میخواستم فیلماشونم آپ کنم گفتم دیگه میشه جریان زهره میان منو سنگسار میکنن.

+ نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 23:41 |

شبی رو گذروندم به وضوح تاریخ درد انسان گستره ای از خلق بشریت تا وصال.شب سختی بود امید است که هیچ کس تجربه نکند.

امشب داغون و خرابم

پريشون و شكستم

پشيمون و گسستم

چه حس بدي بود

شب فكر كردن به حقيقت

شب رسيدن به حقيقت

قسمتي از خود من

قسمتي از جسم و روحم

همه ذرات وجودم

از بين رفت

زير تنشهاي زجر آور عشق

لرزه افتاد بر اندامم

شوق خاموشي اين بي قراري

همه روزها بي قرار بودم

به درگاه خدا توبه كنم

كه دگر يادش نكنم

كه يادش فراموش شود از ذهنم

به طريقي فراموش شود افكارش

همه حسش ، جسم و روحش، يادش

دوستش دارم

نه فراموش شود يادش از دل من

نه خاموش شود شعله ي اين عشق كهن

85.9.15

+ نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 0:34 |
>