شبی رو گذروندم به وضوح تاریخ درد انسان گستره ای از خلق بشریت تا وصال.شب سختی بود امید است که هیچ کس تجربه نکند.
امشب داغون و خرابم
پريشون و شكستم
پشيمون و گسستم
چه حس بدي بود
شب فكر كردن به حقيقت
شب رسيدن به حقيقت
قسمتي از خود من
قسمتي از جسم و روحم
همه ذرات وجودم
از بين رفت
زير تنشهاي زجر آور عشق
لرزه افتاد بر اندامم
شوق خاموشي اين بي قراري
همه روزها بي قرار بودم
به درگاه خدا توبه كنم
كه دگر يادش نكنم
كه يادش فراموش شود از ذهنم
به طريقي فراموش شود افكارش
همه حسش ، جسم و روحش، يادش
دوستش دارم
نه فراموش شود يادش از دل من
نه خاموش شود شعله ي اين عشق كهن
85.9.15
+ نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت
0:34 |


